X
تبلیغات
راوی - زن وانهاده(سیمون دوبوار)

چند هفته ای مشغول گوش دادن به کتاب صوتی "زن وانهاده" بودم. کتاب جالبی بود و جالبتر اینکه به شدت من رو متمایل کرد که کتاب کاغذیش رو بخونم :) 

داستان در مورد زنی است که در اوج اعتماد و ناباوری متوجه خیانت شوهرش می شود. در ابتدای فهمیدن این مطلب خیلی تلاش می کند که خود را بزرگ منشانه بی تفاوت نشان دهد و گمان می کند که این رابطه چیزی به جز هوس نیست و گذر زمان به ضرر معشوق جدید خواهد بود!

با گذشت زمان و با کنجکاوی های گاه گاهی اش متوجه می شود که خیلی ساده انگارانه می اندیشیده و به مرور دچار یاس و از هم پاشیدگی می شود. 

نویسنده خیلی ظریف و زیبا خواننده را با شخصیت زن داستان(مونیک) همراه می کند به طوری که حس همذات پنداری قوی ای در وی ایجاد می کند که به نظر من جز نکات قوت این رمان به حساب می آید.

در جای جای این داستان و با پبشروی هر چه بیشتر، پیکان اتهام به سمت زن داستان نشانه می رود و سیمون دوبوار به شکل خیلی واضحی سعی در القای این نکته دارد که خیانت در زندگی همه مردان وجود دارد و هیچ مردی نیست که بیش از 15-10 سال بتواند به خانواده خود وفادار بماند و اینکه مردها تنوع طلب هستند! داستان تا جایی پیش می رود که متهم اصلی مونیک می شود و اصلا خوانند فراموش می کند که فرد خطاکار شخصیت مرد داستان(موریس) بوده است! مونیک با یادآوری خاطرات گذشته به شمارش اشتباهات خود می پردازد و خود را بی پناه و ضعیف می یابد! در انتهای داستان صحبت های مونیک با یکی از دخترانش این حس را منتقل می کند که عشق بی پایه و بنیاد است و فقط باعث ضعف افراد و وابستگی شان می شود! که البته در نهایت بیشترین ضربه را مونیک می خورد و کمترین حق به او داده می شود.

بخش هایی از این داستان مثل چاقوی کوچکی بر ذهن و روح آدم خطی می اندازد و می گذرد که به واسطه سوزش حاصله بارها بارها و گریز ناپذیر به مرور آن پرداخته می شود. یکی از خط هایی که عمیق می خراشد تذکر مکرر این مطلب است که مونیک عاشق شوهرش بود ،فکر می کرده شوهرش هم، و اصلا اصلا انتظار این رویداد را نداشت، یعنی اطمینان! و سوالی که از پس این قضیه می آید...

داستان مونیک به شدت برایم یادآور داستان های مکرری بود که از زنان مختلف شنیده بودم ، الزاما خیانتی در کار نبود ولی حس پس زده شدن و به حاشیه رفتن حس آشنایی بود برای مثال رها کردن کار و اشتغال به دلیل حضور بچه ها و عدم بازگشت مجدد و بعدها محکوم شدن به اینکه "خودت نخواستی"، بدون توجه به این مطلب که بازگشت فردی که چندین سال از متن جامعه به دور بوده خیلی سخت خواهد بود. و یا حتی داستان پی بردن به خیانت شوهر و ناچار به تحمل و سکوت شدن! 

 و در نهایت یک سوال بی پاسخ درباره این کتاب برای من این بود که چرا سیمون دوبوار که با نوشتن کتاب "جنس دوم" به نحوی جرقه های فمنیسم را در دنیا زد این چنین حق به جانبانه موریس را می پرورد!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 7:58  توسط راوی  |